على غضنفرى
61
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
اميرالمؤمنينى كه او را در جلالت و عظمت نزديك به نبوت مىدانند . . . « 1 » توجيه ابن ابىالحديد ، با اينكه جهات مثبت زيادى دارد ، ولى توجيه صحيحى بهنظر نمىرسد ، ايشان ظواهر فرمايشات حضرت امير را كه دال بر وجود نص صريحى برخلافتش مىداند ، رها كرده تا عمل ديگر صحابه را تصحيح نمايد . در حالى كه وى واقف است كه صحابه معصوم از خطاء نيستند . ايشان خود برخى از اصحاب را در لابهلاى مطالب كتاب خود زيرسؤال بردهاند و گاه مذمت كردهاند . به هرحال دست برداشتن از ظاهر فرمايش امام براى تحسين رأى صحابه ، منطقى محسوب نمىشود . علاوه اينكه مگر على عليه السلام هم به نظر آنان صحابه و از افضل صحابه نبودهاست ؟ پس چگونه عمل ساير صحابه را بر نصّ كلام او ترجيح مىدهند ؟ حضرت در خطبه 5 ، ضمن اشاره به نبود ياران كافى ، از صبر خود به موجبى براى راحتى ديگران تعبير آوردهاست . « افْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ ، اوِ اسْتَسْلَمَ فَاراحَ » . دوكس راه صحيح پيمودند ، آن كه با داشتن يار و ياور واقعى و كافى به پا خاست و كسى كه با نداشتن چنين توانى ، تسليم شد و گوشهگيرى كرد . امام عليه السلام در خطبه 26 نيز به دست تهى خود براى بازپسگيرى حقوقش اشاره كرده و ضمن ترجيح خانهنشينى از آن به صبرى طاقتفرسا تعبير مىكند . « فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُبَيْتِي ، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوتِ ، وَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى ، وَشَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا ، وَصَبَرْتُ عَلَى أَخْذ الْكَظَمِ ، وَعَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ » . در كار خويش انديشه نمودم ، ديدم براى گرفتن حقّ خودم ، ياورى جز اهل بيتم ندارم ، و
--> ( 1 ) - شرح حديدى ، ج 1 ، ص 157 .